تبليغاتX
:: اموزش کامپیوتر و مطالب مذهبی ::  

اموزش کامپیوتر-اموزش اپگرید ماهواره-اموزش ترفندها -معرفی گوشی-اموزش رجیستری-اموزش نرم افزار-هک




زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غير اوست


 بدان ! اى برادر عزيز، كه راه به سوى قرب حق تعالى ، جل شانه ، منحصر است به دو چيز: تخليه و تحليه .
تخليه و تحليه ؛ يعنى خالى كردن نفس ناطقه (كه قلبش مى گويند و روحش ‍ مى نامند. اختلاف اسما، به علت اختلاف مسميات است از راه حيثيات ، چنانكه ، به تفصيل در كتب اهلش مسطور است .) از آنچه او را مانع و حائل شود. و باز دارد از توجه به خدا. (تحليه ) مزين و محلى نمودن او، به آنچه سبب توجه و تقرب به حضرت حق مى شود. پس هرگاه ، نفس مويد حق ، در خود ميل و رغبتى به سوى حق تعالى ديد، اول چيزى كه بر او واجب است : مراعات و تحصيل تخليه است . مقدم بر همه اسباب و مبادى آن ، توبه است از آنچه سابق بر آن بوده است . از ملامت مردم باك نداشته باشد.مراقبت نفس داشته باشد. يك چشم (برهم ) زدن از او، غافل نشود.
سعى و كوشش نمايد كه از او معصيتى سر نزند و هرگاه ، از روى غفلت و سهو از او معصيتى سر بزند، همان ساعت به توبه و انابه تدارك نمايد. به شرط آن كه ، اولا شريعت مصطفوى و طريقت مرتضوى را تحصيل كرده باشد؛ يعنى عالم شود به امر ونهى شارع كه آن دو چيز است :
اول : عالم به مسائلى كه تعلق به افعال و جوارح دارد.
دوم : عالم به آنچه به دل تعلق دارد: از اوصاف جمليه و اخلاق رذيله . علم اول ، يا به تقليد است ويا به اجتهاد. اين را اهل تحقيق ، ((علم شريعت )) مى نامند. علم دوم را ((علم به طريقت )) مى گويند. از ترتيب اين دو مقدمه : (صغرى و كبرى ) نتيجه اى حاصل مى شود كه آن را ((حقيقت )) مى خوانند يعنى ، معرفت كامل ، حسب قابليت و استعداد او، به حقايق موجودات محصول اوست يا به نفس خودش .
هرگاه ، قلبا توبه كرد و مصر بر فعل توبه و تدارك مافات منه شد، نشانه توفيق الهى و اذن ، دخول به درگاه حضرت شاهى است .
پس در آن اوقات ، به جهت رفع وسوسه نفس و خطورات قلبيه ، كه لازمه طبع بشرى است ، مكرر مداومت به اين ذكر كند:
((لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم )) گمان حقير، بلكه يقين ، كه يك اربعين تمام نشده است ، از براى نفس حالتى چند عارض مى شود كه ترقى و تفاوتى تمام ، نسبت به حال سابق نفسش دست گيرش خواهد گرديد. بعد از آن ، چند وقتى ، كه اقلش يك اربعين باشد، به اين ذكر مداومت نمايد: ((لا اله الا انت ، سبحانك انى كننت من الظالمين .))  هرگاه مراعات حال نفس ، بر آنچه مذكور شد ، مقارن به اين ذكر گرديد، بى شبهه ، حالتى او را دست مى دهد. به شرط آن كه مقارن گرداند اين اوقات را، به جوعى و سهرى و ماكول و مشروبى كه در ظاهر شبهه ناك نباشد. چون اربعين ، به اين ذكريا مراقبه نفس ، بر او گذاشت ، شروع نمايد به ذكر: ((لا اله الا الله )) با تذكر معنى آن . به اين طريق كه در گفتن ((لا اله )) به زبان ، از دل ، خيال غير را بيرون و محو سازد. در گفتن ((الا الله )) توجه كلى ، قلبا، به جانب حق نمايد. به اين طريق يك اربعين به سر آورد، با آن شرايط سابقه . در اين اربعين ، صفايى و نورى در دل او منكشف گردد كه او را در بعضى از اوقات از خود بى خود نمايد و بعد از اين اربعين ، شب و روز مداومت نمايد به ذكر: ((لا اله الا هو، يا حى يا قيوم )) يا (هو الحى القيوم ))). تا يك اربعين . در اين اربعين ، احتمال دارد جنونى بر او عارض شود، بسبب مشاهده بعضى از انوار تجليات . در اين اربعين ، لازم است او را، با جوع و سهر و صمت ، عزلت و اگرچه بى اختيار نفس ، به علت مشاهده بعضى از انواع صفات ، ميل به عزلت و صمت مى كند. بعد از اين اربعين ، ديگر مداومت نمايد به ذكر: ((الله )) بى حرف ندا. و در اين اربعين به قدر قابليت و استعداد، فتح باب ملكوت ، در دل او (شود)، به حيثيتى كه امور مخفيه بر او ظاهر و مشكوف گردد. چنان انوار صفات ، بر او، فايض گردد كه خودش در آن حال حيران خود باشد. بعد از اين اربعين ، مداومت نمايد به ذكر:
((يا هو يا من هو لا هو الا هو.))
چنان مشغول شود كه غير از فرايض و نوافل يوميه و اكل و شرب ضرورت ، به هيچ چيز ديگر متوجه نشود و در اين اربعين ، او را فنايى از ((ملك و ملكوت )) حاصل شود كه به غير از نفس خودش ، كه خود را مشاهده مى نمايد، محيط ملك و ملكوت و حق را، محيط بر خود مشاهده كند، بى كمى و كيفى ، و خود را چون قطره اى محو در درياى حقيقت ، مشاهده نمايد. بعد از اين ، اربعينى ديگر مداومت نمايد به ذكر:
((يا هو))
كه در اين اربعين فانى از خود گردد. در اين حال ، عبد در ميان نباشد، شاهد و مشهود ذات معبود است . و اين جاى اقدام است . در اين مقام ، آواز:
((لمن الملك اليوم .))
از او بر خيزد كه خود گويد و خود شنود.
بعد از اين اربعينى ديگر مداومت نمايد به ذكر:
((يا هو))
كه از حالت ((محو به صحو)) رسد و بقاى كلى در عين فنا او را حاصل گردد و سر معنى ((العبودية جوهرة كنهها الربوبية )) بر او ظاهر و منكشف گردد و در اين مقام به مرتبه ((خلافت )) و مراد حق تعالى از ((ان جاعل فى الارض خليفة )) خواهد رسيد و در اين مرتبه سزاوار است كه خلق را به خدا دعوت كند و نام عام ، بلكه خاص ‍ ((حجة الله على الارض )) به اشاره غيبى آن حضرت خواهد بود. وصول به اين مرتبه و ترقى در اين مقامات ، موقوف است بر تكميل هر مقامى به شرايط مقرره ، با مراعات امور جزئيه متعلقه به آن مقام ، والا در قدم اول به جا ماند و انانيت و فرعونيت در نفس او شكوفه خواهد كرد.
((الهم وفق و سدد و قو نفو سنا للترقى ))

منبع:دستور العملهاي عرفاني از علماي بزرگ اخلاق

+نوشته شده دردوشنبه 9 مهر1386ساعت 17:10 توسط ممل |